ابن المقفع ( مترجم : منشي )
35
كليله و دمنه ( فارسي )
نوشروان شادمان گشت و خواست كه زودتر به حضرت او رسد تا حوادث أيّام آن شادي را منغّص نگرداند ، و بر فور به دو نامه فرمود و مثال داد كه : در آن مسارعت بايد نمود ، و قوي دل و فسيح امل روى بازنهاد ، و آن كتب را عزيز داشت كه خاطر بوصول آن نگران است ، و تدبير بيرون آوردن آن بر قضيّت عقل ببايد كرد ، كه خداى عزّ و جلّ بندگان عاقل را دوست دارد ، و عقل بتجارب و صبر و حزم جمال گيرد . و نامه را مهر كردند و بقاصد سپرد [ 1 ] ، و تأكيدي رفت كه از راههاى شارع تحرّز واجب بيند تا آن نامه بدست دشمني نيفتد . چندانكه نامه به برزويه رسيد بر سبيل تعجيل بازگشت و به حضرت پيوست . كسرى را خبر كردند ، در حال او را پيش خواند . برزويه شرط خدمت و زمين بوس بجاى آورد و پرسش و تقرّب تمام يافت . و كسرى را بمشاهدت اثر رنج كه در بشرهء برزويه بود رقّتي هر چه تمامتر آورد [ 2 ] و گفت : قوي دل باش اى بندهء نيك و بدان كه خدمت تو محلّ مرضيّ يافتست و ثمرت و محمدت آن متوجّه شده ، باز بايد گشت و يك هفته آسايش داد ، و آنگاه بدرگاه حاضر آمد تا آنچه واجب باشد مثال دهيم . چون روز هفتم بود [ 3 ] بفرمود تا علما و اشراف حضرت را حاضر آوردند و برزويه را بخواند و اشارت كرد كه مضمون اين كتاب را بر أسماع حاضران بايد گذرانيد . چون بخواند همگنان [ 4 ] خيره ماندند و بر برزويه ثناها گفت [ 5 ] ، و ايزد را عزّ اسمه بر تيسير [ 6 ] اين غرض شكرها گزارد . و كسرى بفرمود تا درهاى خزاين بگشادند و برزويه را مثال داد مؤكّد بسوگند كه بي احتراز در بايد رفت ، و چندانكه مراد باشد از نقود و جواهر برداشت .
--> [ 1 ] . ( 5 ) بقاصد سپرد معطوف بفعل جمع است و بجاى « سپردند » . [ 2 ] . ( 9 ) - ( 10 ) كسرى را . . . آورد چنين است در نسخهء اساس و چند نسخهء معتبر ديگر ، و محتمل است درست همين باشد . نظير اينست جملهء : ايشان را بوجود نان گندمين ياد نان جوين كى كنند ( فيه ما فيه 226 ) . در بعضي از نسخ « افزود » يا « آمد » بجاى آورد ، و در يك نسخه « را » حذف شده است . [ 3 ] . ( 13 ) بود امروز ميگوئيم چون روز هفتم شد . [ 4 ] . ( 14 ) همگنان جمع همه است و جمع اين كلمه در كتب و أشعار قديم جز بدين صورت نيامده است و همگنان معنائي غير ازين ندارد . [ 5 ] . ( 15 ) گفت يعني گفتند ، فعل معطوف بفعل جمع است كه بصيغهء مفرد غايب آمده است . همين حكم را دارد كلمهء گزارد در آخر جمله . [ 6 ] . ( 15 ) تيسير آسان كردن و توفيق دادن ( از مادّهء يسر آساني ) .